محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2254
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : مردم مدينه نيز به عثمان نامه نوشتند و او را به توبه دعوت كردند و حجت آوردند و به خدا قسم خوردند كه دست از او بر نميدارند تا خونش بريزند يا تكاليف خدا را كه بر عهدهء اوست به انجام برد . و چون عثمان از كشته شدن بيمناك شد با نيكخواهان و كسان خود مشورت كرد و گفت : « رفتار اين قوم را ديدهايد ، چه بايد كرد ؟ » به دو گفتند كس به طلب على بن ابى طالب فرستد و از او بخواهد كه جمع را پس فرستد و هر چه ميخواهند تعهد كند و تعلل كند تا كمك برسد . عثمان گفت : « اين قوم تعلل نمىپذيرند و از من پيمان ميخواهند كه از پيش با آنها چنان كردهام و چون پيمان كنم انجام آن خواهند » مروان بن حكم گفت : « اى امير مؤمنان با آنها تماس داشتن تا كمك بيايد بهتر از آنست كه با آنها در افتى ، هر چه ميخواهند تعهد كن و تا تعلل ميپذيرند تعلل كن كه ياغى شدهاند و پيمان ندارند . » پس عثمان كس سوى على فرستاد و او را خواند و چون بيامد گفت : « اى ابو حسن ، رفتار مردم چنان بوده كه ديده اى و رفتار من چنان بوده كه دانسته اى ، ميترسم مرا بكشند ، آنها را پس فرست ، به قسم خدا عز و جل تعهد ميكنم كه از آنچه خوش ندارند باز مانم و تعهد ميكنم كه در بارهء خودم و ديگران به حق عمل كنم اگر چه خونم بر سر اين كار بريزد » على گفت : « عدالت تو براى مردم از كشتنت بهتر است تعهد كردى كه از آنچه نمىپسندند باز مانى و من آنها را پس فرستادم ، اما به تعهد خويش وفا نكردى اين بار مرا فريب مده كه من از جانب تو تعهد ميكنم كه به حق عمل كنى » گفت : « بله ، تعهد كن به خدا به اين تعهد وفا ميكنم » على سوى كسان رفت و گفت : « اى مردم ! تقاضاى عمل به حق داشتيد كه تعهد كردند . عثمان مىگويد كه حق را دربارهء خودش و ديگران روان مىكند و از هر چه خوش